لحظه ای سکوت نکن وقتی ساکت باشی همه فکر میکنن ساده ای
ازت سو استفاده میکنن ... همش هم به فکر حرف زدن نباش ان موقع همه فکر
میکنن کمبود داری باز هم ازت سو استفاده میکنن ...سعی کن بیشتر در دنیا
به جای خنده گریه کنی چون همیشه خنده زیادی به گریه ختم میشه پس به پیشزوازش
برو ... تو برو سراغش بزار اون کم بیاره ... سعی کن تو زندگیت به دوتا چیزو حواست باشه
1- حواست به خودتو کارات باشه...2- حواست به دیگرانو کاراشون باشه... چون همین دو تا چیزی
زندگیتو میسازه... زندگیتو درست بساز ...
نظرات شما عزیزان:
سیگار هم تسکینم نمیدهد..
تو میروی و من میمانم..
با یک مشت خاطره
یک بسته سیگار
یک بطری ودکا .

عشق ابدی فقط حرف است.
پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد.
اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است
یک دفعه یک جایی می بیند که دلش ته دلش برای یکی دیگر هم می لرزد.
اگر با وفا باشد دلش را خفه می کند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برایش می ماند.
اگر بی وفا باشد می لغزد و تمام عمرش عذاب گناه بر دلش می ماند.
هیچ کس حکمتش را نمی داند.
حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را.
یکی را باید انتخاب کند فرار ندارد...
حالا که فکرش را می کنم، می بینم خیلی هم فرقی ندارد. هر دوتایش یک جای دل آدم را می سوزاند. فقط یک احساس برای آدم می ماند، این که کاش آن یکی راه را انتخاب می کرد...


به سراغ کسانی میرود
که باوجود اینکه مایوس
شده اند هنوز امیدوارند ....
باوجوداینکه خیانت دیده اند
هنوز باوردارند ...
وباوجوداینکه در
گذشته صدمه دیده اند
هنوزعاشق هستند ...

دوست ندارم هیچکی دورم باشه ...
دوست ندارم با کسی حرف بزنم ...
دوست ندارم بخندم ...
دوست ندارم کسی سیم جیمم کنه ...
دوست ندارم کسی نصیحتم کنه ...
اصلن دوست ندارم هیچکی حتی حالمم بپرسه !!!
دوست دارم تو خودم باشم ...
برم کلی واسه خودم قدم بزنم و آهنگ گوش کنم و فکر کنم و فکر ...
اصلن یه وقتایی جیغ بزنم ... با صدای بلند گریه کنم ... به زمین و زمان بد و بیراه بگم ... ولی هیچکی نیاد جلومو بگیره ...
آدم یه جاهایی نیاز به زمان داره ... نیاز داره این روزا رو بگذرونه تا با خودش و یه سری چیزا کنار بیاد ...
من نمیتونم همیشه شاد باشم ... نمیتونم همیشه الکی بخندم !
همیشه نمیتونم از کنار اونایی که ناراحتم کردن حالا به هر نحوی ساده بگذرم و بگم اشکال نداره مهم نیست !!! خدای ما هم بزرگه ...
یه جاهایی بعضیا خیلی ناراحتم کردن ... خوردم کردن ... شکستنم ... با حرفاشون ، با کاراشون...با به اصطلاح شوخیاشون ... و هیچی نگفتم ... خیلی دوست داشتم یه جوری بفهمونم بهشون که اون لحظه با من چیکار کردن ... ولی جای همه اون حرفها و دادهایی که باید سرشون میزدم و جای اشکایی که نباید میریختم و ریختم ، فقط گفتم " اشکال نداره " ...
یه جایی بالاخره خسته میشه آدم ... خسته میشه از همه چی و همه کس ... حتی از خودش ...حتی از خوب بودن ...
اصلن آدم بعضی وقتا میخواد دیگه خوب بودن و بذاره کنار و بد شه ... چه اشکالی داره ؟؟؟ چقد خوب باشه و جوابی نگیره ؟؟؟ کی قدر خوب بودن رو میدونه این روزا دیگه ؟؟؟ هه ... خوبی دیگه خریدار نداره !!!
آدم دوست داره برداره خودشو بریزه دور یه وقتایی ...
پاسخ:خیلی قشنگ
